X
تبلیغات
m.i.s

سلام.

سلامی به همین گرمی روزهای اینجا.سلامی پر از شرمندگی و خجالت.نمیدانم از چه بگویم؟

یک عالمه کامنت گذاشته بودین واسم که اه فرنگیس این چه وضعشه؟چرا اپ نمی کنی؟اصلا در این وبلاگ رو تخته کنی خیلی بهتره.یه عالکه از این کامنت ها داشتم من.

خدایا...

بر سر دو راهی گیر کرده بودم؟

نمیدونستم آخه چه آپی کنم که جبران این چند ماه تاخیرم باشه؟

از یک طرف دیگه روی آپ کردن نداشتم من.

خلاصه الانم با کلی شرمندگی و خجالت دیگه تصمیم گرفتم بیام و آپ کنم.

یکمی باهاتون درد و دل کنم سبک شم به خدا

من امسال دیپلم می گیرم.هنور خودمم باورم نمی شه که اصلا چی شدش من این همه زود بزرگ شدم؟

یعنی من امسال دیپلم می گیرم و سال بعدش دانشگاه میرم؟

وای وای اسم دانشگاه که میادش چهار ستون بدنم می ارزه.آخ آخ چقدر این کنکور سختهالبته من دوست دارم پزشکی قبول شمواسه همین باید امسال و سال دیگه سه برابر درس بخونمتورو خدا واسم دعا کنین کنکور خوب بدم.البته من انقدر پررو هستم که حتی اگه سال اول پرشکی قبول نشم حاضرم ده سال پشت کنکور بمونم تا پزشکی قبول شمخلاصه اینکه روی این کنکور رو من می خوام سال دیگه کم کنماصلا ببینم حرف حساب این کنکور چیه؟من که ۱۰۰٪ به امید خدا انشالله و تعالا اگر خدا بخواد و خودم بخوام و دعای خیر پدر و مادر و خواهرم و خلاصه همه دوستان و اشنایان و اقوام و وابستگان باشه فکر کنم پزشکی قبول شم

توروخدا واسم دعا کنین.ثواب داره به خدا

همیشه وقتی که من بچه بودم آروزهای عجیب غریبی داشتماصلا یه آروزهایی داشتم من که خداییش هرچی گوش می داد می گفت این فرنگیس اصلا از مخ تعطیله

مثلا بگم وقتی که بچه بودم آرزو داشتم چه کاره بشم؟آخه اگه بگم که بهم می خندینخداییش نخندینااااااااااااااااااااا

من وقتی که بچه بودم آروزداشتم که...

آقا اصلا بی خیال بشید من نمی گمانقدر اصرار نکنین تورو خدا امکان نداره من بگماه اه اه اخه چقدر اصرار می کنین؟من رو از رو بردین اخه

باشه پس حالا که انقدر اصرار می کنین چشم من می گم

والا من زمانی که بچه بودماا (نه مثلا الان خیلی بزرگ شدمزورتون بیادش واقعا من امسال دیپلم میگیرمآخ آخ زورتون بیااااااد) آقا از بحث خارج نشیم داشتم می گفتم زمانی که من بچه بودم مثل الان خانم و باشعور و با شخصیت و اصلا یک پارچه اقا نبودم.ای وای ببخشید یک پارچه خانم نبودمارزو داشتم که راننده ی کامیون شمخب آقا چرا می خندین؟آرزو بر جوانان که عیب نیستش که

اما بعدش یواش یواش که خانم و با شخصیت و یک دسته جواهر و یک دسته گل بابونه و اصلا همه چیز تموم شدمبه این نتیجه رسیدم که دختر جون این همه شغل هستش اخه تو گیر دادی به راننده کامیون اخه؟خلاصه این شد که من خانم دکتر شدمالبته الان نه ان شالله دو ساله دیگه

آها دیگه چی می خواستم بگم من؟

اها این که چه تابستونی بودش امسالباید بازم درس می خوندموای خدا یک عالمه سختی و عذاب و استرسآخه کی گفته تابستونا هم باید درس خوند؟زیاد به جواب این سوالم فکر نکنید.این حرف رو مادر بنده فرمودن که تابستونا هم باید درس بخونیآخه ای خدا کی میره کلاس شیمی تابستونا که من پاشدم رفتم شیمی ۳ رو خودندم؟مادر توروخدا رحم کن به من.آخه مگه مغز من چقدره که تو همش فشار میاری اخه قربونت برم من؟واییییییییییییییییییییییی چشمتون روز بد نبینهمن تازه مهر ماه که اومدش علاوه بر تایم مدرسه باید هزار تا کلاس درسی برم.الان همشون رو دونه دونه می گم که یکمی دلتون بسوزه واسمعرض کنم که کلاس فیریک زیست عربی ریاضی زبان کلاس تست زنی و فلم چی و چه میدونم هزار تا از این جور کلاسااابابا رحم کنید توروخدا

خلاصه اینم از داستان ما

راستی چی شدش یه هو من این همه خودمونی شدم؟اصلا سابقه نداشته

اینم از آپ من.دیگه رفتش تا چند ماهه دیگه.البته طبق پیش بینی های مادر دیگه اینترنت رفتش تا بعد از کنکور

دوستای نازنینم...

بیایید همیشه مثبت فکر کنیم.هیچ وقت نگیم که من نمی تونم.با کمی تلاش به هر چیزی که می خوایم میتونیم برسیم.بیاید شک رو از دلمون بیرونش کنیم.بیاید با محبت باشیم و به همدیگه عشق بورزیم و نامهربونی هارو از دلمون بیرون کنیم و بندازیم دور هر چی که بدی داریم روالبته همه به من می گن خیلی مهربونم البته تعریف از خود نباشه.جدی می گم.همه بهم می گن خیلی مهربونم.مهربونی بیش از حد هم خوب نیستش به خدا خیلی جاها ضرر دارهبه خدا من انقدره دلم می خواد همه جا خوبی باشه و مهربونی.اگه یکی داره به یکی محبت می کنه انقده بدم میاد که بقیه بر می گردن چپ چپ نگاه می کنن.انگار یک چیز عجیب غریب دیدنمثلا یک روزکه مثل همیشه بابا اومده بود مدرسه دنبالم وقتی که داشتیم بر می گشتیم یک هو من یاد همسایمون افتادم. یک پیر زن و پیر مرد هستن.یک هو من یاد اینا افتادم.به بابا گفتم که بابا جون منو ببر گل فروشی.بابا گفتش که چرا؟دختر تو گل فروشی چکار داری؟گفتم بابا می خوام واسه این همسایمون که پیر هستن گل بخرم.بابا هم منو چپ چپ یه نگاهی کردش.عجب نگاهی بودااا.نگاه عاقل اندر سفیه.اینطوریخلاصه هیچی من با بابا رفتم دو تا شاخه گل رز قرمز خریدم.برگشتیم خونه.یک دقیقه هم نشدش که من رفتم به خدا زنگ خونه ی اینارو زدم.بعد که این خانوم پیره در رو باز کردش گل رو گرفتم جلوش گفتم.قابل شما رو ندارهدیدم اقا پیر زنه یک نگاهی به چپ کرد و بعدش یک نگاهی به راست کرد و بعد ربع ساعت که ذل زده بود تو چشمام و انگار که دیوونه دیده.گل رو گرفتش.که اگه نمی گرفت که دستم همینطوری خشک می شدش به خدا.خلاصه گل رو که دادم بهش گفتم که ان شالله صد سال زنده باشین و سایتون از همسایگی ما کم نشه.خلاصه انقدر منو دعا کرد و گفتش که تو دختر خودمی و ان شالله که عاقبت به خیر بشی و سفید بخت بشی و این حرفاا که دیگه سرم گیج رفتحالا بار اولی نیستش که من از این خل بازیا در میارم.ماشالله من سابقه دارمیادمه سال سوم راهنمایی بودم.بعد تو مدرسه زیر نیمکت کیف پولمو جا گذاشته بودم و بابا هم اجازه ی منو گرفت از مدرسه و من زودتر اومدم خونه.چون می خواستیم بریم اهواز یک امر خیری بودشخلاصه فردا که رفتم مدرسه دیدم کل بچه های کلاس کیف پولیه منو صفا دادن۲۰ هزار تومن هم تو کیف پولم بودش.خلاصه بچه ها واسه همشون در نبود من ساندویچ خریدن تو مدرسه خوردنالبته نامردی نکردن یکیم واسه من خریدن.البته چون یک شب بیرون مونده بود دیگه غیر قابل مصرف شده بودهخلاصه اینکه زیادی حرف زدم.

مراقب خودتون باشیییییییییییییییییییییییییییییییییین.دوستتون دارم.مراقب خودتون باشین.

مهربونی فراموش نشه 

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 7:50 قبل از ظهر توسط ::فرنگیس دختر بختیاری::


با سلااااااااااااااااااااااااااااااااام خدمت همه ی کاربرانی که به وبلاگم میان. باید از همتون تشکر کنم که تو این مدتی که آپ نمی کنم من رو تنها نمی زارین و با نظرات خصوصیتون از حالم با خبر می شین.امیدوارم حال همتون خوب باشه.بعضی از دوستانم ازم گله می کنند میگن حالی ازشون نمی گیرم در حالی که اونا به فکرمن و برام نظر می زارن. با عرض شرمندگی و پوزش باید بگم تعداد نظراتی که شماها لطف میکنین واسم میزارین خیلییییییییییییییییه.و فرصت جواب دادن به اونارو متاسفانه پیدا نمی کنم مخصوصا الان که فصل امتحاناته و هرچی زحمت تو طول سال کشیدیم رو باید این آخر سالی نشون بدیم.شرمنده سرتون رو درد آوردم.همتون رو دوست دارم و به یاد همتون هستم.نوبتیم که باشه نوبت پست جدیدهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه.

اسپكتر= یا اینسپكتر ( INSPECTOR) بازرس ، مامور مخصوص حراست شركت نفت كه در تریلیهای نفربر سبزرنگ شركت نفت ( كمرشكن ها ) دانش آموزان را سوارو پیاده می كرد و مسئول حفظ نظم بود .

استور= فروشگاه ، فروشگاه مركزی شركت نفت در محله ی انبارخوراكی مورد نظر بود .

استیم = بخار آب ( STEAM)

اسكاچ كرسنت = نام یكی از محلات اعیانی شركت نفت در هشت بنگله

اسكورواسپانه = آچار لوله گیر

امبلیس = با فتحه ی الف و کسره ی ب آمبولانس

ام پی = ماموران اداره ی حراست شركت نفت

انجین = موتور (ENGINE )

اوپی دی = بخشی از بیمارستان شركت نفت ( O.P.D . احتمالاOUT-PATIENT DEPARTMENT )

اورتایم = اضافه كار

ایركاندیشن = سیستم حرارت مركزی

بای = احتمالا كلمه ی بوی ( BOY ) به معنی پسر و خانه شاگرد . بعضی از افرادی كه با سمت آشپزو یا باغبان در منازل خارجی ها كار می كردند ، ازاینكه روزی آن كارمند خارجی وی را بوی خودش نامیده است باافتخار یاد می كردند . ( به مشخصه های دوران طلایی مسجدسلیمان ، این را هم اضافه كنید ) .

برك = با فتحه ی ب و ر یعنی ترمز ، (BRAKE )

بلك لیست = لیست سیاه ، كسانی كه به هر علت مغضوب مسئولین شركت نفت قرار می گرفتند .

بمبو = با فتحه ی ب شیرهای آب عمومی كه در بین منازل بیست فوتی ویا در محلات دیگر هم نصب شده بود تا مردم بتوا نند از آنها آب گیری كنند ( شاید به علت فشار زیاد آب، مخفف كلمه ی بمب آب باشد ) .

بنگله = ساختمانهای بزرگ ، جادار و ویلایی كه شركت نفت به تقلید از ساختمانهای اروپایی برای روسا و خصوصا انگلیسی ها ساخته بود . BUNGALOW .

بوكینگ = لیست مسافران اعزامی به شهرهای دیگر ( هنوزهم استفاده می شود ) .

بی اس نامبر = شماره پرسنلی هركدام از كاركنان ( B.S. No)

بیست فوتی = منازلی كه درابتدا برای كارگران مجرد ساخته شده بود و مساحت دواتاق بررویهم بیست فوت مربع بود ولی بعدها به متاهلین واگذار گردید تا در آن اقامت كنند .

بیلرسوت = لباس های كار مخصوصی كه شركت نفت به كارگران می داد و رنگ آنها معمولا بنفش روشن بود ( احتمالا BOILER SUIT) .

پاورهوز = پاور هوس (POWER HOUSE ) مركز تولید برق كه منظور نیروگاه برق تمبی بود .

پرمیت = اجازه نامه

پمپ = با فتحه ی پ به معنی پمپ یا تلمبه

پمپ هوز = تلمبه خانه ، پمپ هوس (PUMP HOUSE) منظور تلمبه خانه ی آب در گدارلندر كنار رود كارون است كه از آنجا آب برای مسجدسلیمان پمپاژ می شود .

پوردكشن = پروداكشن ( PRODUCTION) تولید، منظور اداره ی بهره برداری شركت نفت بود .

تانكی = بشكه ی ذخیره ی آب یا مایعات دیگر

تایر ( طایر ) = لاستیك خودرو (TIRE)

تریپ = قطع برق

تنسپورت = ترانسپورت ( TANSPORT) حمل ونقل كالا ومسافر، مجازا به معنی انتقال كاركنان به منطقه ی دیگر بود .

تیپ = نوار چسب ( TAPE)

جالیجیس = جئولوجیست . ( GEOLOGIST) كسانی كه در كار نقشه برداری از منابع زیرزمینی نفت وگاز فعالیت می كردند . كار این افراد در مناطق صعب العبور بود و معمولا وسایل و ملزوماتشان را بااستفاده از چهارپایان جابجا می كردند .

جونیور استاف = گروهی ازكارمندان شركت نفت را می گفتند .

جی پی بی بیان = منظور پالایشگاه گاز بی بیان بود .

جی تایپ = مجموعه ی منازل كارمندی در كنار محله ی كولرشاپ و سرمسجد

چكر = بازرس ( CHECKER)

درام = بشكه های 200 لیتری یا چهل گالنی (DRUM)

دریل = درل . وسیله ای برای سوراخ كردن آهن و چوب و سطوح مختلف با استفاده از مته های فلزی

درلنگ = قسمت حفاری شركت نفت ( DRILLING )

دریول = با كسره ی دال و ر درایور . راننده . (DRIVER)

دیس = حدیده . وسیله ای برای رزوه داركردن لوله های آب و گاز

رست هوز = رست هوس (REST HOUSE) محل اقامت كاركنان اعزامی در مناطق

رشند = با فتحه ی ر و شین ، رشن ، جیره ی غیرنقدی كه به كارگران داده می شد ( RATION)

رول = رل ، فرمان خودرو ( ROLE)

ریل وی = از محلات مسجدسلیمان است كه چون یكی از ایستگاههای قطار در این محله قرار داشت به این اسم نامیده شد . ( RAILWAY STATION) .

ساکت = با کسره ی کاف به معنی پریز برق

سلنج = با كسره ی سین و لام جرثقیل ، كرن (CANE)

سلف = استارت خودرو ( SELF)

سمنت = با فتحه ی سین و میم ، سیمان ( SEMENT) جالب این كه مردم عادی از این كلمه مشتقاتی هم ساخته واستفاده می كردند ازجمله سمنتی یا سمنتویی یعنی سیمانی یا با سیمان ساخته شده .

سویچ = كلید قطع ووصل برق

سی برنجی = منازل كارگری دو و سه اتاق خوابه با شیروانی فلزی ( پلیتی ) كه آب و گاز مجزا داشتند.

سینیر استاف = به گروهی ازكارمندان شركت نفت اطلاق می شد .

شارت = كلمه انگلیسی ( SHORT) یعنی كوتاه و منظور اتصال كوتاه در مدار جریان برق كه سبب می شود فیوز سوخته و جریان برق قطع گردد .

شندی = با فتحه ی شین ، سایبان . احتمالا شنتی (SHANTY ) به معنی آلونك و كلبه است .

شفت = با كسره ی شین ، شیفت یا نوبت كاری ( SHIFT)

صاحب یا صاحاب = لقبی كه به انگلیسیها می دادند و در اصل از نتایج استعمار انگلیس درهندوستان است و از آنجا به بقیه ی مناطق تحت سلطه و نظارت انگلیسیها راه پیداكرده است .

فایراستیشن = آتش نشانی

فریج = یخچال (REFIGERATOR)

فنس = حصارهای فلزی (FENCE)

فیت = اندازه ( FIT )

فیتینگ = قطعات لوله كشی

فیوز = وسیله ی قطع و وصل برق در صورت بروز اتصال در مدار برق

فیول پمپ = پمپ بنزین خودرو

كلمس = كلیپس .

كمپ كرسنت = محله ی اعیانی و مسكونی شركت نفت در مقابل سی برنج

كولرشاپ = محله ای از محلات مسجدسلیمان

كویل = از وسایل خودرو

گراج = با فتحه ی گاف به معنی گاراژ (GARAGE)

گرید = درجه ، رتبه . درجه ی شغلی (GRADE)

گست هوز = گست هوس ( GUEST HOUSE ) مهمانسرای مخصوص كاركنانی كه برای انجام ماموریت اعزام می شدند .

گلف كلب = گلف كلاب (GOLF CLUB) باشگاه گلف

گلن = با فتحه ی گاف و لام ، گالن ، ( GALON) واحد اندازه گیری مایعات .

گلوپ = لامپ

گیج = بر وزن سیل به معنی اندازه ، اندازه گیری (GUAGE ) مانند گیج بنزین یا گیج روغن . هنوز هم در مكانیكی و تعمیر خودرو كاربرد دارد . در تعمیرگاهها ، تعمیركاران برای تنظیم دهانه ی چرخ های جلو خودرو از این اصطلاح استفاده می كنند .

گیربكس = جعبه دنده ی خودرو

گیس بروزن ریل = گاز ( GAS )

لیمن = خط نگهدار ( LINE MAN )

لین = چند واحد مسكونی كه در یك ردیف ساخته شده بودند ( LINE )

مكینه = تلفط تحت اللفظی ماشین (MACHINE) است به معنی موتور ( از این كلمه حتی به عنوان اسم زنانه ودخترانه نیز استفاده شده است .

مكینه كار = كارگران بهره برداری را می گفتند .

من هول یا مین هول = فاضلاب

میترشاپ = اداره ی ابزار دقیق كه مسئول تعمیر ادوات اندازه گیری بود .

میلن = اتوموبیلهای سواری جهت حمل و نقل مسافرین ( خارجیها و كارمندان عالیرتبه ) به خارج از منطقه كه معمولا شیكترین خودروها هم بودند .

مین آفیس = اداره ی مركزی ، در تلفظ عامه مین آفیز هم گفته می شد . كلمه ی آفیس در برخی موارد حتی به شكل هفیز هم تلفظ می شده است .

نرس هاستل = ساختمان مخصوص اقامت پرستاران بیمارستان شركت نفت

وارد = بخش . به بخش های مختلف بیمارستان می گفتند .

واردمستر = بخش مركزی بیمارستان شركت نفت

وارنینگ = اخطار

والف = والو ( VALVE) شیر آب و گاز كه در اندازه های مختلف وجود داشت . نوع خاصی از آنها كه فقط 90 درجه دوران داشت ( شبیه شیرهای گاز كه امروزه رایج شده اند ) به كاك والف معروف بودند که تلفظ صحیح انگلیسی آن را نمی دانم .

وایر = سیم های روپوش دار برق ( WIRE) ، به شیلنگ آب هم می گویند .

ورك شاپ = در لفظ عموم با فتحه ی و ر تلفظ می شد وهمان( ورك شاپ ) بود .

ولدنگ = با كسره ی واو و لام جوشكاری برق ( WELDING) .

ویلس = با کسره ی واو و لام . به معنی بیسیم . این واژه در اوایا کار شرکت نفت رواج داشت .

هندل = با كسره ی ه و نون ، وسیله ی روشن كردن خودروها . در گذشته اتوموبیل ها استارت نداشتند و با این وسیله یعنی چرخاندن پولی سرمیل لنگ موتور را چرخانده تا روشن می گردید .

هولدور = احتمالا (HOLDER ) به سرپیچ لامپ گفته می شد .

یارد = به سوله هایی كه شركت نفت در ادارات ساخته بود اطلاق می شده است . حیاط و نیز نوعی واحد طول

البته لازم به ذکر که بعضی از این اصطلاحات رو هنوز هم بکار می بریم.منبع استاد هوشنگ بهرامی




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389ساعت 1:24 قبل از ظهر توسط ::فرنگیس دختر بختیاری::





لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه یازدهم فروردین 1389ساعت 7:40 بعد از ظهر توسط ::فرنگیس دختر بختیاری::


 

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 8:43 بعد از ظهر توسط ::فرنگیس دختر بختیاری::


 

تكيه‌ داده‌ام

‌به‌ باد

با عصاي‌ استوايي‌ام‌

روي‌ ريسمان‌ آسمان‌

‌ايستاده‌ام‌

بر لب‌ دو پرتگاه‌ ناگهان‌

ناگهاني‌ از صدا

ناگهاني‌ از سكوت‌

زير پاي‌ من‌

‌دهانِ درّهِ‌ سقوط‌

‌بازمانده‌ است‌

ناگزير

با صدايي‌ از سكوت‌

تا هميشه‌

روي‌ برزخ‌ دو پرتگاه‌

‌راه‌ مي‌روم‌ .

دکتر قیصر امین پور




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 4:47 بعد از ظهر توسط ::فرنگیس دختر بختیاری::


شکار

دوغ محلی و یا به اصطلاح دوغ لری

فلکه ی نمره یک البته قبل از اینکه فلکه باشد فکر می کنم در حدود ۷۰ یا ۶۰ سال پیش

روستای نصیر اباد که از طریق جاده ی فرودگاه به ان می رسند.در منطقه ی چشمه علی

منطقه ی نمره یک

مرکز شهر ۴سال پیش

منطقه ی نمره چهل. در این محل کلیسایی وجود دارد که من تب و تاب وارد شدن به ان و دیدن ان

می سوزم اما بالاخره میرم.

دبیرستان سینا پر از خاطره برای کسانی که در این دبیرستان درس خوانده اند.

 

 

مسجدسلیمان-مهد فوتبال ایران




لينك ثابت نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 5:11 بعد از ظهر توسط ::فرنگیس دختر بختیاری::


سلاممممممممممم خدمت همه ی کاربران عزیز.امروز داستانی رو که از مادر بزرگم شنیدم رو براتون  می نویسم. عشق بختیاری.

داستانی از عبدمحمد للری که در تلفظ ما بختیاری ها عبده ممد للری صدا میشه.

خب  حالا داستان:

او یک جوانی از روستای للر کتک بوده که این روستا یکی از روستاهای شمالی مسجدسلیمان است. عبدممد للری که در تیراندازی و سوارکاری زبانزد همه بوده در اوج جوانی عاشق خدا بس میشه.که این خدابس زیباترین دختر روستایشان بوده. عبدممد للری و خدابس به هم دل می بازند و عاشق همدیگه میشن.عبد ممد للری تصمیم میگیره که بزرگان رو برای خواستگاری از خدا بس بفرسته که این کار رو هم می کنه.اما خانواده ی خدا بس مخالفت میکنند و مانع از ازدواج اونا میشن و تصمیم میگیرند که خدابس رو به همسری مرد دیگه ای در بیارند.اما خدابس و عبدممد که  نمی تونستند از عشق همدیگه بگذرند نقشه ای می کشند.اونم اینه که با همدیگه فرار کنن اونم شب عروسی خدا بس.خدا بس در شب عروسی از غفلت دیگران استفاده میکنه و به سراغ عبد ممد میره و با هم از اونجا با اسبی که عبد ممد داشت فرار میکنند و میرن به سمت شوشتر که یک هفته هم توی راه بودند تا رسیدند به شوشوتر.در شوشتر وابستگان و اشناها مدام به اونا پیشنهاد میکنند که بر گردند به روستا.اونا هم قبول میکنند.اما در راه بازگشت خان که منتظر اون ها بوده اونارو دستگیر میکنه و عبد ممد زندانی میشه.تا اینگه یکی از اطرافیان خان با پرداخت پولی اون رو از زندان در میاره.و عبد ممد هم تا اینکه ازاد میشه به سراغ خدا بس میره اما جنازش رو می بینه که از طریق سم کشته شده.هرچقدر که دیگران اون رو دلداری میدن اتیش اون خاموش نمیشه و تصمیم به انتقام میگیره.اون انتقام هم کشتن برادر های خدابس و پسر خان بوده که قرار بوده با خدابس ازدواج کنه.و بعد از اینکه انتقام خودش رو میگیره میره و تا مدتها خبری ازش نیست.اما باید به شما بگم که این اقای عبد ممدللری هنوز زنده هستند و من تصمیم دارم که برم پیش ایشون و ایشون رو از نزدیک ببینم و ازشون عکس بگیرم و در اختیار شما عزیزان بزارم. اما فعلا یه عکس بیشتر ندارم که اونم میزارم براتون. یه شعری برای خدابس و عبد ممد للری ساختن اونم اینه که:

عبدممد للری سی چه نمردی؟

دوشنبه بیست و یکم خت گله بردی.

الان که از پدرم می پرسم میگن که:تا اونجایی که من اطلاع دارم تا ۶ ماه پیش زنده بودن و در دزفول زندگی می کردن.در هرحال من حتما تصمیم گرفتم ایشون رو ببینم.

این هم عکسی از عبدمحمد للری در روستای للر کتک.




لينك ثابت نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 4:51 بعد از ظهر توسط ::فرنگیس دختر بختیاری::


سلام

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام خدمت دوستان قدیمیم.امیدوارم که هرجا که هستن خوب و خوش و سلامت باشن.

امیدوارم منو ببخشین که نمیتونستم مطلب بنویسم ولی همین الان توی همین لحظه قول میدم که اگه سنگم از اسمون اومد دیگه وبلاگمو ول نکنم.

از امروز شروع میکنم مطلب جمع کردن برای وبلاگ عزیزم.تازه فهمیدم چقدر وبلاگمو دوست دارم.

این گل هم تقدیم به همه ی شما دوستان عزیز




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 10:52 قبل از ظهر توسط ::فرنگیس دختر بختیاری::


سلام.

سلام خدمت همه ی دوستان عزیزی که در این مدتی که من نبودم با نظراتشون منو یاری می کردن.واقعا شرمندم بایت این که نمی تونستم آپ کنم.راستش حجم درسا زیاد بود و منم در مدرسه ای درس می خونم که حتی نیم نمره هم به ادم کمک نمی کنند.یه مدرسه ی نمونه دولتی.ولی الان قول میدم که جبران کنم .امیدوارم شما باز هم مثل همیشه با نظراتتون منو یاری کنید.

نوبتی هم باشه نوبت عکس.

چشمان زیبای دختر بختیاری.(موهاش رنگ موهای منه تقریبا)

مادران اینده ی عشایر.

چکیلای بختیاری.

صنایع دستی بختیاری.

تزیین زیبای اسب در بختیاری.

کوچ میراث معنوی ماست.

دختر نوجوان بختیاری.

 

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 11:6 قبل از ظهر توسط ::فرنگیس دختر بختیاری::


واقعیت ان است که مسجد سلیمان اتشگاه و یکی از مراکز تجمع زرتشتیان بوده و علت انتخاب این محل از این نظر بوده که بر اثر گاز نفتی که از خلل و فرج زمین بالا می امد و متصاعد می شد این امکان را بوجود می اورد که نیاکان ما اتش جاوید بر پای دارند.هنگام حمله اعراب که کلیه اثار ارزشمند تاریخی به تخریب کشانده می شد طبعا نوبت این اثر نیز رسیده ولی ایرانیان چون اگاه نبودند که اعراب نسبت به اماکن مذهبی احترام قائلند لذا برای جلوگیری از تخریب ان چنین عنوان کردند که این محل مسجد حضرت سلیمان بوده است.این تدبیر و نیرنگ باعث شد که تا مدتی از ویرانی ان جلوگیری شود ولی اعراب ها بعد ها از عبادت سری ایرانیان که شبانه انجام می گرفت پی به واقعیت امر بردند و پس از چندی ان اتشکده را نیز به سرنوشت سایر اثار باستانی دچار کردند و نام { مسجد سلیمان } از ان تاریخ بجای مانده است.

پرفسور گیرشمن باستات شناس بزرگ فرانسوی که در خوزستان مدت زیادی وقت صرف تحقیق و تفحص آثار باستانی نمود می گوید:نیایشگاه سر مسجد و برد نشانده هیچ شباهتی به معماری ایلامی بابلی و اشوری ندارند اما خیلی شبیه ساختمان تمدن باستانی اورارتو می باشند. او تپه های سر مسجد و برد نشانده را اسلاف تخت جمشید می داند که اصول ایجاد ان هنوز طرق قدیمی را که پارسیان از زمان ورود به ناحیه جنوب غربی ایران بکار می بردند اشکار می سازد.

آتشکده




لينك ثابت نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 4:19 بعد از ظهر توسط ::فرنگیس دختر بختیاری::


آمارو ارقام نشان می دهد شهر مسجد سلیمان در اوج فعالیتهای شرکت نفت بوده بین سالهای ۱۳۳۰و۱۳۳۵خورشیدی با جمعیتی بالغ بر ۷۷هزار نفراز امکانات وسیعی برخوردار بوده است و عروس شهر های ایران نام داشت.بطوری که در ان زمان از شهر های توریستی ایران محسوب می شد و شخصیت ها و مقامات مختلف خارجی و داخلی از این خطه بازدید می کردندو زمانی نسبت به جمعیت خود بیشترین اتومبیل را در سطع خاورمیانه داشت. اولین خط راه اهن خاور میانه  اولین کارخانه های تقطیر اولین کارخانه برق خاور میانه اولین سیستم مخابراتی نخستین سیستم لوله کشی اب فاضلاب و گاز خاور میانه اولین باشگاه های خاور میانه اولین فرودگاه اولین سیستم روشنایی برق خاور میانه اولین سیستم های بهداشتی خاور میانه و .......در ان بوجود امد.

طبق امار مستند مسجد سلیمان در گذشته از نظر سطح تخصصی و سواد بالاتر از سایر نقاط کشور بوده است و از امکانات اموزشی خوبی بر خوردار و به استناد همین امار در سال ۱۳۳۵ در این شهر ۹۳۱۰نفر مشغول به کار بوده اند یعنی شهر از نظر اقتصادی و بهره وری از نیروی انسانی فعال و در صد بسیار کمی بیکاری در حد مطلوبی بوده است.

نمایی از باشگاه مرکزی مسجد سلیمان کامل ترین باشگاه ورزشی و تفریحی ایران

 

در گذر زمان و در حال حاضر مسجد سلیمان بیش از ۴۰ هزار نفر بیکار دارد. جمعا با این همه خدمات اقتصادی / ملی و صنعتی که سالیان متمادی  به کشور ارائه نموده اکنون واقعا جای ان دارد که مجددا شکوفایی گذشته اش احیا گردد و از زوال قطعی نجات یابد.




لينك ثابت نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 3:55 بعد از ظهر توسط ::فرنگیس دختر بختیاری::


 

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 0:54 قبل از ظهر توسط ::فرنگیس دختر بختیاری::


 

چهارشنبه‌سوری نام جشن و آیینی است که ایرانیان در آخرین شب چهارشنبه (سه شنبه شب) هر سال برگزار می‌کنند.

در این شب رسم است که آتش روشن کنند و از روی آن بپرند و در زمان پریدن بخوانند: «زردی من از تو، سرخی تو از من».

در شاهنامه فردوسی اشاره‌هایی درباره بزم چارشنبه‌ای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشان دهنده کهن بودن این جشن است. مراسم سنتی مربوط به این جشن ملی، از دیرباز در فرهنگ سنتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شده‌ است.

امروزه در شهرهای سراسر جهان که جمعیت ایرانیان در آنها زیاد است، آتش‌بازی و انفجار ترقه‌ها و فشفشه‌ها نیز متداول است. در سال‌های اخیر، رسانه‌های ایران توجه بیشتری به خطرات احتمالی ناشی از این مواد نشان می‌دهند.

2pqqef8jpg

تاریخچه
جشن سور از گذشته بسیار دور در ایران مرسوم بوده است. قبل از ورود اسلام به ایران هر سال ۱۲ ماه ، و هر ماه به ۳۰ روز بوده که هر کدام از این ۳۰ روز اسمی مشخص داشته است که بعد از ورود اسلام به ایران تقسیمات هفته نیز به ان اضافه شد. در ایران باستان در پایان هر ماه جشن و پای کوبی با نام سور مرسوم بوده است. مختار برای کشتن یزید که در شهر کوفه که اکثر آنان ایرانی بوده اند از این فرصت استفاده کرده و در زمان همین جشن که مصادف با چهارشنبه بود یزید را قصاص نمود. بعد از گذشت چند سال بعد از ورود اسلام به ایران به آرامی جشن سور در ایران کم رنگ و به آخرین چهارشنبه سال محدود شد. جشن سور از مراسم اصیل ایرانی است و منشع خارجی ندارد.آتش از عناصر چهارگانه است و تنها عنصری است که آلوده نمی شود به همین منظور از گذشته بسیار کهن تا کنون این کار مرسوم بوده است.

برخی آیین‌ها
-فال گوش ایستادن

یکی از رسم‌های چهارشنبه‌سوری است که در آن دختران جوان نیت می‌کنند، پشت دیواری می‌ایستند و به سخن رهگذران گوش فرا می‌دهند و سپس با تفسیر این سخنان پاسخ نیت خود را می‌گیرند.

-قاشق‌زنی

در این رسم دختران و پسران جوان چادری بر سر و روی خود می‌کشند تا شناخته نشوند و به در خانهٔ دوستان و همسایگان خود می‌روند. صاحبخانه از صدای قاشق‌هایی که به کاسه‌ها می‌خورد به در خانه آمده و به کاسه‌های آنها آجیل چهارشنبه سوری، شیرینی، شکلات، نقل و حتی پول می‌ریزد. در عین حال دختران امیدوارند زود تر به خانه بخت بروند.

و در پایان؛ چه خوب است این جشن های دیرینه و کهن پارسی، بدون تحریف باقی بماند و به همان شکل قدیم، باشکوه برگزار گردد.

من خودم به شخصه معتقدم که این آیین کهن حتما انجام بشه و به نسل های بعد ما هم منتقل بشه. ولی افسوس که بیشتر رسم و رسوماتمون داره رو به فراموشی میره و رفته.اما ای کاش این رسم تا ابد پایدار باقی بمونه.عاشق اینم که با خواهرم از روی اتیش می پریم و شعر معروف این رسم و میخونیم و داد می زنیم سرخی تو از من زردی من از تو. پارسال برای چهارشنبه سوری با خواهرم یه اتیشی درست کردیم بیا و ببین. هی مادرم نگران دختر میفتی دختر می سوزی بسه دیگه . ولی خب کیفش به همیناس دیگه. امیدوارم  چهارشنبه ی خوبی داشته باشین.




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 0:41 قبل از ظهر توسط ::فرنگیس دختر بختیاری::





لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 9:32 بعد از ظهر توسط ::فرنگیس دختر بختیاری::





لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 9:26 بعد از ظهر توسط ::فرنگیس دختر بختیاری::





لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 9:20 بعد از ظهر توسط ::فرنگیس دختر بختیاری::


کاش می دیدم چیست؟انچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 9:18 بعد از ظهر توسط ::فرنگیس دختر بختیاری::





لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 9:17 بعد از ظهر توسط ::فرنگیس دختر بختیاری::





لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 9:15 بعد از ظهر توسط ::فرنگیس دختر بختیاری::





لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 9:12 بعد از ظهر توسط ::فرنگیس دختر بختیاری::